|
امروز جمعه 12 شهريور 1389 |
|
 |
|
|
|
نسخه قابل
چاپ |
توسط: نسترن اذانی |
توسط :
|
|
|
ارسال
به ديگران |
- |
:آدرس فرستنده |
|
|
افزودن مقاله به Favorites
|
1/8/2007 |
:
تاريخ ارسال |
|
|
|
|
فال حافظ از گذشته تا امروز |
|
|
|
|
|
| |
فال در لغت به معناي طالع، بخت و نيز پيشگويي و عاقبتبيني است. كلمهاي عربي است و در فارسي يعني شگون، هم در معناي خوب و هم در معناي بد. فال گرفتن يعني اطلاعات از ناشناختهها؛ و در عربي به فال خوب زدن، «تفأل» و به فال بد زدن «طيره» ميگويند. در فارسي، فال خوب زدن را «مروا» و فال بد زدن را «مرغوا» گويند كه از دو كلمه «مرغ» و «آوا» تشكيل شده است. ايرانيان با آواز و جهت حركت پرندگان فال ميزدهاند؛ مثلاً با ديدن عقاب به عقوبت و هدهد به هدايت پيميبردهاند. در اسلام و در حديث آمده است كه پيامبر گرامي اسلام (ص)، فال نيكو زدن را توصيه ميفرمودهاند و طيره را مكروه دانستهاند، به علت اينكه طيره مايه نااميدي، بدبيني و بدگماني بوده و در مقابل، فال نيكو و خوب، نشانه اميدواري و كامروايي در زندگي است. در اسلام استخاره يعني طلب خيره (بر وزن جيره) به معناي با خدا مشورت كردن و طلب تقدير خير كردن رواج داشته است. مردم ايران اقبال بسيار زيادي به ديوان اشعار حافظ نشان دادهاند، چرا كه حافظ را «لسان الغيب» و حافظ كل قرآن، و از سويي اين دفتر شعر را برگرفته از اسرار قرآن و وي را واقف بر گنجهاي پنهان الهي ميدانند. خودش ميگويد: به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود كه قرعه دولت به نام ما افتد يا در جايي ديگر: از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش زدهام فالي و فريادرسي ميآيد
آيا مشخص است كه اولين فال چگونه و كي از ديوان حافظ گرفته شد؟ نخستين فال دقيقاً ساعاتي پس از مرگ حافظ گرفته شد. ادوارد براون در جلد سوم «تاريخ ادبيات ايران» اشاره داشته است كه پس از فوت حافظ، عدهاي كه كلام وي را قلب كرده بودند، او را تكفير و از دفن او در گورستان مصلي جلوگيري كردند. براي حل مشكل تصميم گرفتند با تفأل از كلام خود حافظ راهنمايي بگيرند و پس از آنكه كليه غزلهاي حافظ را نوشته و در سبدي ريختند، كودكي تفألي ميزند و غزل شماره 82 ميآيد، كه به طرز عجيب و باور نكردني پاسخ جماعت رياكار را ميدهد و گفتهاند كه از آن روز به وي لقب لسانالغيب دادهاند، غزل شگفتانگيز چنين است: كنون كه ميدمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت مكن به نامه سياهي ملامت من مست كه اگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت؟ قدم دريغ مدار از جنازه حافظ كه گرچه غرق گناهست، ميرود به بهشت
آيا تفأل به ديوان حافظ، شرايط خاصي دارد؟ زمان و نحوه فال گرفتن و تفسير آن چگونه است؟ ايرانيان معمولاً در جشنها، شاديها، اعياد و مناسبتهاي خاص و يا براي نيتهاي خاص و گرفتاريهاي شخصي به ديوان خواجه تفأل ميزنند. نحوه آن نيز معمولاً با وضو و قرائت حمد و سوره و گرفتن ديوان در دست چپ و با حضور قلب، توسط دست راست باز ميشود و اولين غزلي كه از سمت راست صفحه ميآيد، البته از ابتداي غزل، مورد لحاظ قرار ميگيرد. اولين بيت غزل بعد نيز شاهد يا تأئيد كننده تفأل است. البته ناگفته نماند كه روشهاي متعدد ديگري براي اينكار وجود دارد كه هر كس براساس اعتقادات قلبي خويش عمل ميكند و هيچ روش مدوني ندارد. درخصوص تفسير نيز به حالات و وضعيت روحي- رواني، احساسي، عاطفي و باورهاي صاحب فال بستگي دارد و به يقين هرگز نميتوان حكمي كلي صادر كرد؛ چرا كه همانطور كه گفتيم، كلام حافظ چند وجهي است. فال حافظ هيچ رابطه رياضي ندارد، بلكه سر و كارش با دلهاي مشتاق، مؤمن و روحاني مردم و خمير مايهاش روح پاك و ملكوتي حافظ است.
بعضي با استناد به مسائل علمي، فال را رد ميكنند. شما فال گرفتن و ارتباط آن را با علوم امروزي چگونه توجيه ميكنيد؟ فال شبيه علوم خفيه است كه وجود دارد، ولي قابل اثبات نيست. خيلي از پديدههاي اين جهاني نياز به دليل و اثبات ندارد و دانش و علم هم به تنهايي پاسخگوي همه نيازهاي بشر نيست. در وجود بشر حسي وجود دارد كه او را از فصلهاي دانش و علم فراتر ميبرد و اين احساس كه نياز زندگي بشر است، هر روز به آدمي گوشزد ميكند كه فقط علم و دانش براي تنگناهاي زندگي كافي نيست، بلكه ايمان، توكل، صبر و عشق هم لازم است. تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش اما از لحاظ علمي، امروزه روانشناسان معتقدند كه با تصويرسازي ذهني مثبت ميتوان تحولات عميق در خود ايجاد كرد. امروزه با مهندسي صحيح بر ذهن و تصويرسازي مثبت از طريق انديشههاي والاي حافظ ميتوانيم با اميد، آرزو، عشق، محبت، مروت، مدارا و... موجب تغيير و تحول در خود شويم. البته هرگز با فال، مسئوليت و وظيفه خطير انسان كه در قرآن به آن اشاره شده است، از گردن او ساقط نميشود. حافظ فقط يك واسطه است براي شناخت خود و دستيابي به كرامات انساني و انجام تعهدات ما در برابر خدا و خلق خدا و تلاش هميشگي انسان در راه كمال. ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد هم مگر لطف شما پيش نهد گامي چند
حالا يك موضوع ديگر كه هر چند تكراري به نظر ميرسد، اما تكرار ارزش آن را كم نميكند: نوروز در شعر و ادبيات فارسي چگونه آمده است؟ نوروز يا به عبارتي فصل بهار يا عيد، جايگاه رفيع و ويژهاي در شعر و ادب فارسي داشته است. تقريباً ميتوان گفت كه اكثر شعرا و اهل فرهنگ و ادب و فرهيختگان اين مرز و بوم در اشعار و كلمات خويش به نوروز، عيد و همچنين فصل بهار اشاراتي داشتهاند. مولانا جلالالدين بلخي، از بزرگترين عرفاي تاريخ ادبيات ايران، حدود دويست بار در ديوان شمس از كلمه عيد استفاده كرده است و در جايي ميگويد: عيد آمد و عيد آمد، ياري كه رميد آمد عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا و در جايي ديگر گفته است: بر خاكيان جهان بهاران خجسته باد بر ماهيان تپيدن دريا مبارك است يا آنكه شيخ فريدالدين عطار نيشابوري در وصف نوروز آورده است كه: بر چهره گل نسيم نوروز خوش است در صحن چمن روي دلفروز خوش است از دي كه گذشت هرچه گويي خوش نيست خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است همينطور خواجوي كرماني نيز در فصل بهار تشبيهات زيبايي دارد: چون لعبت باغ پرده بگشود از رو و افكند بنفشه تاب در حلقه مو با فاخته گفتيم كه بهار آمد باز فرياد برآورد كه كوكو كوكو مثالهاي متعددي ميتوان آورد كه در نوشتههاي شعر و ادب فارسي از نوروز و عيد، اين سنت حسنه ايرانيان، سخن به ميان آمده باشد؛ مثلاً وحشي بافقي نيز در خصوص رويش بنفشه و سخنراني بيامان بلبل در بهار، سرودهاي دارد: نوروز شد و بنفشه از خاك دميد بر روي جميلان چمن نيل كشيد كس را به سخن نميگذارد بلبل در باغ مگر غنچه به رويش خنديد؟ و بالاخره حكيم عمر خيام نيشابوري نيز رباعي معروفي دارد كه: چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخيز و به جام باده كن عزم درست كين سبزه كه امروز تماشاگه توست فردا همه از خاك تو برخواهد رست
حافظ نيز انديشههاي مهم و قابل تأملي در زمينه نوروز و عيد دارد. در اين زمينه اشاراتي بفرماييد. بله، خواجه شمسالدين محمد حافظ شيرازي، لسانالغيب مردم ايران، نيز تفكرات ويژه و انديشههاي جالب توجهي درباره نوروز دارد. حافظ بزرگ بارها و بارها در ديوان جادويي خويش– كه عصاره و خميرمايه حيات پرفراز و نشيب ملت ايران و آيينه تمامنماي شاديها و غمهاي تاريخياي است كه بر مردم رازآلود و رند ايران رفته است– سخن از نوروز، عيد و فصل بهار به ميان آورده است. حافظ معتقد است، نسيم باد نوروزي روح و روان مردم ايران را جلا ميبخشد و با چراغ دل ميتوان اين نسيم فرحبخش را حس كرد: ز كوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي وي باور دارد كه اگرچه كار جهان همواره با مشكلات روزمره گره خورده است و بشر مجبور است كه اين مشكلات را به جان بخرد، اما با نسيم دلنواز بهار ميتوان غم دل را به بوته فراموشي سپرد و گرههاي زندگي را آسان كرد و آنها را گشود: چون غنچه گرچه فرو بستگي است كار جهان تو همچو باد بهاري گره گشا ميباش و يا در جايي ديگر، اين رند عالم سوز اين جهان و آن جهان، در كمال وسعتانديشي و ژرفنگري، به بشر سردرگم و ماشيني عصر امروز اين پيام مهم ارتباطي را ميدهد كه: روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد آن همه ناز و تنعم كه خزان ميفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد مهمترين درسي كه خواجه در اين بيت به ما ميدهد، آن است با باد بهاري كه كنايه از نو شدن و نو كردن خويش است، ميتوان بر خزان و مشكلات زندگي فائق آمد و يقيناً بايد اولاً، طرحي نو در افكند؛ و ثانياً غمهاي زندگي را به بوته فراموشي سپرد. بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم
راستي اين سئوال هميشه مطرح است كه چرا حافظ اين چنين در قلب، روح و جان مردم نفوذ كرده است؟ و به قول خودش: «اين چنين با همه در ساختهاي يعني چه؟» حافظ از بزرگترين سخنوران تاريخ ايرانزمين است كه به جرأت ميتوان گفت ديوان وي پس از قرآن، پرمخاطب و پرتيراژترين دفتر شعر و ادب و كتاب مردم ايران است. امروز پس از ششصد سال كه از خلق اين اثر ميگذرد، هر روز حرف، سخن و انديشهاي تازه براي همگان دارد. از نگاه ارتباطي، دو ركن مهم و اساسي در علم ارتباطات، مخاطب و ديگري پيام است. راز ماندگاري، تأثيرگذاري، تازگي و جادوگري كلام خواجه حافظ نيز در همين دو نكته نهفته است: اولاً، مخاطب در شعر حافظ بسيار گسترده و متنوع است كه ديگر كتابهاي ادبي چنين ويژگي منحصر به فردي ندارند. پيامي و كلامي دارد، روي سخن او با همگان است، دعوتنامه حافظ براي همه انسانها از هر نژاد، رنگ و مذهب است. همه افراد متفاوت و بعضاً متناقض آن را ميخوانند و جالب آنكه تعابير متضادي هم از آن در پارهاي موارد ميكنند. به همين دليل مرور زمان آن را دچار كهنگي نكرده است. ثانياً، پيام در كلام و شعر حافظ بسيار متنوع و وسيع و در عين حال ساده، چندوجهي و همهفهم است. برخلاف نظريه برخي تئوريپردازان و تعدادي از علاقمندان كه تصور ميكنند وجوه شاعري حافظ بر انديشههاي او برتري دارد، حافظ انديشمندي متفكر و داراي انديشهها و افكاري قابل بحث و مهم در همه ابعاد زندگي بشر است. ديوان حافظ فقط ديوان شعر نيست و وجوه مختلفي از مهمترين مسائل زندگي و حيات و اجتماعي بشر را در خود جاي داده است. او درباره زندگي، اجتماع، سياست، عشق، عرفان، آزادگي، صبر و تحمل، مدارا، دنيا، آخرت، خدا، جبر، اختيار و صدها مسئله مهم در زندگي سخن گفته است و آدمي بيشترين شباهت و همذاتپنداري را با وي حس ميكند، به قول خودش: عاشق و رند و نظر بازم و ميگويم فاش تا بداني كه به چندين هنر آراستهام دو مسئله مهمي كه امروز لازمست در نگاهي جديد به حافظ مدنظر داشت، يكي آن است كه كلام او را با عينك امروزه نگاه كنيم. مهم نسيت حافظ در قرن هشتم وقتي صحبت از صفتهاي پست انساني و يا خصائص والاي انساني ميكرده، چه منظوري داشته است. مهم آن است كه من و شما از كلام و حرف او، امروز چه ميفهميم؟ و ديگر آنكه چگونه ميتوان از روي كلام و سخن حافظ زندگي امروز خود را ساخت و آن را به صورت كاربردي در روزگار امروز خود ساري و جاري كرد؟ منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن
توضيحات: گفتگو از نگين حسيني
منبع: اینترنت |
|
|
|
|
|
|
|